آزادی که مردنی نیست
گیرم که زندانش کنید
تو می میری و او نمی میرد
تو می میری و من نمی میرم
مثل همان 19 نفر که نمردند
مثل همین من که شاید همین روزها به آنها پیوستم
با ایمانم چه می کنی؟
با مردانگی ام؟
با ایرانیتم؟
با فرزندانم؟
نه!
تو این همه نیستی
و ابلهانه بسته ای
چنگهایت را به میله های زندان آزادی من
به کشورم
نه!
تو هیچ نیستی
تو می میری
و من
فردا
به فرزندانم خواهم گفت
که خدا با ما بود
و تو چه ابلهانه از خدا دم می زدی
من به آنها خواهم گفت
او مرد
و من ماندم
و آزادی ماند
و آن 19 نفر ماندند
و ایرانم ماند
و خاک سرد گورت به تو خواهد گفت
که من
یا فرزندانم
میله های زندان آزادی ایرانش را در هم شکسته اند
گیرم که زندانش کنید
تو می میری و او نمی میرد
تو می میری و من نمی میرم
مثل همان 19 نفر که نمردند
مثل همین من که شاید همین روزها به آنها پیوستم
با ایمانم چه می کنی؟
با مردانگی ام؟
با ایرانیتم؟
با فرزندانم؟
نه!
تو این همه نیستی
و ابلهانه بسته ای
چنگهایت را به میله های زندان آزادی من
به کشورم
نه!
تو هیچ نیستی
تو می میری
و من
فردا
به فرزندانم خواهم گفت
که خدا با ما بود
و تو چه ابلهانه از خدا دم می زدی
من به آنها خواهم گفت
او مرد
و من ماندم
و آزادی ماند
و آن 19 نفر ماندند
و ایرانم ماند
و خاک سرد گورت به تو خواهد گفت
که من
یا فرزندانم
میله های زندان آزادی ایرانش را در هم شکسته اند
+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 20:57  توسط نفر بعدی
|
