تبليغاتX
S o m b a d e H

S o m b a d e H

و انگشتم می رود توی چشمتان تا آرنجم ...

آزادی که مردنی نیست
گیرم که زندانش کنید
تو می میری و او نمی میرد
تو می میری و من نمی میرم
مثل همان 19 نفر که نمردند
مثل همین من که شاید همین روزها به آنها پیوستم
با ایمانم چه می کنی؟
با مردانگی ام؟
با ایرانیتم؟
با فرزندانم؟
نه!
تو این همه نیستی
و ابلهانه بسته ای
چنگهایت را به میله های زندان آزادی من
به کشورم
نه!
تو هیچ نیستی
تو می میری
و من
فردا
به فرزندانم خواهم گفت
که خدا با ما بود
و تو چه ابلهانه از خدا دم می زدی
من به آنها خواهم گفت
او مرد
و من ماندم
و آزادی ماند
و آن 19 نفر ماندند
و ایرانم ماند
و خاک سرد گورت به تو خواهد گفت
که من
یا فرزندانم
میله های زندان آزادی ایرانش را در هم شکسته اند
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 20:57  توسط نفر بعدی  | 








مردیم


و دیگر هیچ







+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 1:57  توسط نفر بعدی  | 

 
 
 
 
 
 من مچ بند سبز می بندم
چون از احمدی نژاد بدم میاد
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 2:16  توسط نفر بعدی  | 

 
۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا آدم رو این زمین زندگی می کنن
اتفاق من۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰/۱ ام اتفاق دنیاست
اگه انقد پشمم
پس چرا انقد گه می خورم؟
چرا ۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹ نفر دیگه هیچ گه ای نمی خورن ؟
یعنی فقط من تو دنیا گه می خورم ؟
پس یعنی من تو ای زمینه تو دنیا تکم
پس کلی واسه خودم غولم
پس چرا پشمم ؟
اینجا چه خبره ؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 3:49  توسط نفر بعدی  | 

 
به نظر من فاصله ی یک بودن تا یک ماندن به یک خواستن است
حالا
بستگی به ما دارد
که فاصله ی خواستن و نخواستنمان چقدر باشد
که ببینیم بین بودنمان و نبودنمان چقدر راه است
و باز حالا
اگر مردن و ماندنمان را خواستنمان تعیین می کند
چطور به راحتی می توانیم بگوییم که نمی خواهیم؟
یعنی اگر کسی گفت نمی خواهد میمیرد ؟
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 20:10  توسط نفر بعدی  | 

 یکنواختی
 آفرینش گْه ای است
که اکثرمان در آینده ی زندگی به خلقش موفق می شویم
علاوه بر گْه دیگری که به خلقش موفق شده ایم و معرف حضور هستند
چکار کنم؟
من می خواهم فقط گْه معروف را خلق کنم
نمی خواهم از این خالق تر باشم
همین یک گْه که می زنم به خلقت کافیست
همین یک بار که خالق بودم دیدم چه شد
من از این خالق تر نمی شوم
من از این می ترسم
خدایا
تو رو خدا ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 5:15  توسط نفر بعدی  | 

من برای تهران ۱ پیشنهاد دارم
۲ انتقاد
و ۳ لیتر شاش
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 4:30  توسط نفر بعدی  | 

حواس درست حسابی که ندارم

می نشینم توی تاکسی

به مقصد آنجا که تاکسی می رود

و تاکسی هم میرود

به مقصد آنجا که نمی دانم

به هر حال آنجا که نمی دانم پیاده می شوم

و برمی گردم

...

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 19:17  توسط نفر بعدی  | 

dfbsdfhbsdfhm sdf.,mh s,dfmhns,mdnfh.,smdfh,.msdn,msdnf
یعنی
ذبوئس/.یوبئذس.ویبئذس.یدبذ.ودس یب سیبلامدثقلکگختفافقاامک
فهمیدی ؟
+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 15:9  توسط نفر بعدی  | 

چه ربطی دارد به گاو
که من فریاد می زنم یا نه
من فریاد می زنم یا نه
حتی اگر چه ربطی داشته باشد به گاو
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 16:23  توسط نفر بعدی  | 

فهمیدم
خیلی چیزها را که نمی دانستم و
عوض شد
رنگ همه چیز
آنقدر که برایم
از یک شعر خسته
روی طناب بیخ دیوار
خیلی خیلی مهمتر باشد
می نویسمش توی همین وبلاگ
که یادم نرود
حالا دیگر خیلی چیزها را
آدم فهمیده ای هستم و
خیلی جاها
خودم را آویزان کرده ام
روی طناب بیخ دیوارها
که حالا
آنقدر فهمیده ام
که برایم مهمتر باشد نوشتنش
از یک شعر خسته
روی طناب بیخ دیو ...
و
+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 18:11  توسط نفر بعدی  | 

هیچی

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 0:11  توسط نفر بعدی  | 

من بودم و تو بودی و
هزاران کرم کلافه
لای هم
و
هر چرکی دور و برمان بود
به جز
چرک کف دستان مردمانی
که نوشابه های نیم خورده شان
حتی نصیب درختان هم نمی شد
...
و ما را که ساختند
نوشابه را هم ساختند
و حقوق بشر را نیز
اما هرگز کسی نفهمید
گاهی
کرم نر
آنقدر پیر می شود
که لای انگشتانش
حتی توان چرک کردن هم نداشته باشند
و هنوز
آن کرم های لا به لای هم
تشنه اند
از بس که زاد و ولد شده اند
...
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 16:26  توسط نفر بعدی  | 

از وقتی آمدم اتفاق خاصی نیفتاد جز اینکه من آمدم ...
 
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 13:50  توسط نفر بعدی  |