تبليغاتX
S o m b a d e H

S o m b a d e H

و انگشتم می رود توی چشمتان تا آرنجم ...

چه ربطی دارد به گاو
که من فریاد می زنم یا نه
من فریاد می زنم یا نه
حتی اگر چه ربطی داشته باشد به گاو
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:23  توسط نفر بعدی  | 

فهمیدم
خیلی چیزها را که نمی دانستم و
عوض شد
رنگ همه چیز
آنقدر که برایم
از یک شعر خسته
روی طناب بیخ دیوار
خیلی خیلی مهمتر باشد
می نویسمش توی همین وبلاگ
که یادم نرود
حالا دیگر خیلی چیزها را
آدم فهمیده ای هستم و
خیلی جاها
خودم را آویزان کرده ام
روی طناب بیخ دیوارها
که حالا
آنقدر فهمیده ام
که برایم مهمتر باشد نوشتنش
از یک شعر خسته
روی طناب بیخ دیو ...
و
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط نفر بعدی  | 

هیچی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:11  توسط نفر بعدی  | 

من بودم و تو بودی و
هزاران کرم کلافه
لای هم
و
هر چرکی دور و برمان بود
به جز
چرک کف دستان مردمانی
که نوشابه های نیم خورده شان
حتی نصیب درختان هم نمی شد
...
و ما را که ساختند
نوشابه را هم ساختند
و حقوق بشر را نیز
اما هرگز کسی نفهمید
گاهی
کرم نر
آنقدر پیر می شود
که لای انگشتانش
حتی توان چرک کردن هم نداشته باشند
و هنوز
آن کرم های لا به لای هم
تشنه اند
از بس که زاد و ولد شده اند
...
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:26  توسط نفر بعدی  | 

از وقتی آمدم اتفاق خاصی نیفتاد جز اینکه من آمدم ...
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:50  توسط نفر بعدی  |